تبليغاتX
آزاد
آدرس جدید  نشریه آزاد :

http://isfahaneazad.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 21 خرداد1387 و ساعت 3:51 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |
 

 تــــــوجـه: لطـفـــاً جهـت اعــلام حمـــایـت تنها بـــه آدرس پست الکترونیکی زیر ایمیل فرستاده و اعلام حمایت کنید تا در لیست حامیان از دانشجویان در بند قرار بگیرید :

Mail : 10.bahman@gmail.com

 

 

قفس

 

من کبوتر سپید در قفس فتاده ام

در دکان مرد زشت و پیر و بد قیافه ای

هر پرنده را به یک قفس نهاده این پلید

تا نباشد عاشقی و همدلی به لانه ای

بهر زنده ماندن پرنده ها بریزد او

نزد هر پرنده اندکی ز آب و دانه ای

خنگ و پست و بد سرشت و زشت و حیله گر بود

او نبرده زآدمیت اندکی نشانه ای

شوق پر کشیدن اندر آسمان نیلگون

در دلم چو شعله ای همی کشد زبانه ای

من کبوتر سپید در قفس فتاده ام

در دکان مرد زشت و پیر و بد قیافه ای

بشنو از من این حکایت ای عزیز نازنین

از زبان در دهان بسته ی کبوتری

چند هفته پیش از این ، همه درون یک قفس

آمدند نزد ما کبوتران دیگری

غصه دار و زار وخوار و بی قرار و ناامید

چون شده اسیر بند ناکس ستمگری

چون کبوتران او زیاد و لانه بهرشان نبود

پس نهاد هر کبوتری کنار دیگری

سوی من شد و کبوتری به لانه ام فکند

از قضای روزگار ، به عجب کبوتری

خواستم که یار من شود که عشق من شود

خواستم دهم دل شکسته ام به دلبری

گفت دل به من مبند ، ای کبوتر سپید

گفتمش که داده ای دلت به یار دیگری

گفت دل به کس نداده ام ، نداده ام رفیق

بهتر از تو در جهان ندیده ام کبوتری

ساعتی دگر من و تو را زهم جدا کنند

من به جای دیگری روم ، تو جای دیگری

خانه ای که عشق را در آن شکنجه می کنند

نیست غیر عاشقی در آن گناه بدتری

نیست غیر مهر و دوستی در آن سرای تار

 

کار بی ثمرتری

 

من کبوتر سپید در قفس فتاده ام

در دکان مرد زشت و پیر و بد قیافه ای

                                                                

                                                                      سراینده :

                                                            آرش انواری(anvari.arash@gmail.com

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 4:58 بعد از ظهر |

جنبش دانشجویی و چالش های

فرا رو...


مدتهاست شاهد تهاجم گسترده و برنامه ریزی شده با به کار گیری امکانات وسیع همچون رسانه ها و مطبوعات علیه دفتر تحکیم


وحدت به منظور به چالش کشیدن ساختارهای بنیادین جنبش دانشجویی بوده ایم، ابعاد این تحولات شوم به قدری وسیع است که

براستی جای تأمل دارد ... که چرا تحکیم ؟!

دفتر تحکیم به عنوان تنها ظرف قانونی موجود جهت شکل دهی جنبش دانشجوئی آماج حملات پلید اقتدارگرایان و یورش

اصولگرایان است، اهمیت کار تشکیلاتی لزوم تاکید بر حمایت از اتحادیه سراسری انجمن های اسلامی دانشجویان را روشن می

سازد، کار تشکیلاتی همواره در محدوده ی مجزا بهترین و موثرترین جواب را داده:

1- دانشگاه ، 2- محدوده ی کاری کارگران

در بررسی مساله از منظر جامعه شناختی باید مد نظر قرار دارد زندگی دانشجوئی ویژگی هایی متفاوت و اساسی دارد، چون:

دوری و استقلال از خانواده، احساس آزادی انتخابات راه زندگی، زندگی دسته جمعی و تصمیم گیری در متن آن و عملی نمودن

آن همگام با مشارکت جمعی، سازمان یافته و گاهاً سازماندهی نشده و خودجوش، دوری از محدودیتها در روابط اجتماعی،

اقتصادی، سیاسی و ... و مهم تر از یادگیری و تمرین کار تشکیلاتی، به طور کلی زندگی دانشجویان در اغلب جوامع زمینه ای

مساعد جهت پیدایش و گسترش جنبش های اجتماعی ضد سنت گرا، عدالت خواهانه، آزادی خواهانه و آرمانگرایانه را فراهم

خواهد آورد.

دانشجویان در متن جنبش های اجتماعی اغلب تحت تأثیر جریانات روشنفکری قرار گرفته و به گسترش دامنه ی اجتماعی آنها

یاری رسانیده اند.جنبش دانشجوئی در طول تاریخ قدمت خود، همواره از مروجین اصلی تفکرات نواندیش روشنفکرانه تحول

گرا بوده ، اما نکته ای که باید بدان توجه و قدری در در آن تأمل و تفکر نمود، اینست که دانشگاه باید در وهله ی نخست محل

تولید علم واندیشه ی سیاسی اجتماعی نو باشد و در کلام بعدی بار تزریق آن به تار و پود جامعه را بر دوش کشد. اما در

وضعیت اسفبار کنونی که جامعه ی مدنی ایران البته اگر بتوان وجود چنین جامعه ای را متصور شد!- در گردابی تحت

عنوان افول فرهنگی گرفتار آمده، نکته ای که باید نظر روشنفکران داخلی را به خود معطوف نماید اینست:


« مهم ترین گرایش جهت ایجاد اتحاد و جلب نظر جنبش دانشجوئی تفکری است که با تمایلات دیرینه ی دانشجویان نوگرایی،

تحول و آزادی خواهی، برابری طلبی در عرصه ی فرهنگی اجتماعی و ....-همگرا باشد.» وگذار از این دوران ممکن

نخواهد بود مگر از دریچه ی تولید اندیشه ی نو، قابل پذیرش و منطبق با بافت های درونی جامعه متناسب با ظرفیت های

موجود، همگام با آن وجود آزادی بیان و پس از بیان و امکان ترویج عقاید متنوع در محیط سالم فرهنگی . دفتر تحکیم تداوم

بخش حرکتی است که از سال 1321 با تولد نخستین انجمن اسلامی دانشجویان« در ایران آغاز شد، بدین جهت شاید تحکیم را

بتوان با سابقه ترین تشکل در میان نیروهای سیاسی دانست. انتقادات فراوانی به نحوه ی تصمیم گیری و عملکرد این انجمن در

طول عمر 63 ساله ی آن می توان وارد نمود، و به حق باید گفت در بسیاری موارد صحیح است ، اما همواره مدافع نواندیشی،

برابری فرصت ها، مردم سالاری، آزادی و دمکراسی بوده و در سالهای اخیر در خط مقدم مبارزه با تفکرات ارتجاعی قرار

گرفته است.

 پیوند ژرف جنبش دانشجویی با روشنفکران و نقشی که در ترویج اندیشه های بروز داده شده از سوی آنان ایفا نموده بر هیچ

کس پوشیده نیست.جنبش دانشجوئی نه تنها اصلی ترین بستر پرورش روشنفکران بوده بلکه یک تکیه گاه اجتماعی و مأمنی قابل

اطمینان نیز برای آنان به شمار می رود، به گونه ای که به جرأت می توان گفت:

« بدون وجود جنبشی دانشجوئی امکان حیات و حضور جریانات دگراندیشانه در ایران وجود نداشته و منتفی خواهد شد».

 تحقق آرمان های چون تشکل فراگیر با توجه به پتانسیل های بالفعل جنبش توهمی بیش نمی نمایاند.تنهاعاملی

که میتواند منجر به تحقق آن شود حضور علنی و اعتراض علیه وضع موجود است.-------

اما بافت و ترکیب ویژه ی موجود در دانشگاه سبب می شود که مسائل و مشکلات جامعه در دانشگاه ها نخست زودتر و دوم

اینکه برجسته تر بازتاب یابد. به بیان دیگر هرگاه شاهد بروز حساسیت و واکنش دانشجویان در قبال یک مسأله یا مشکل

اجتماعی بودیم، باید توجه داشته باشیم که مشکل یا مسأله ی مذکور از سوی دانشگاه و

توسط دانشجویان پدید نیامده،بلکه بازتاب مساله یا مشکلی است که در کل جامعه وجود دارد. « جوانان دانشجو از آنجا که 

حساستر از سایر اقشار جامعه هستند، مشکلات و بحرانهای جامعه را زودتر وکلا به صورتی پرطنین تر مطرح نموده و بازتاب

می دهد.»فقط نظرات دانشجوئی عموماً مستقل از جامعه نیست، تنها قدری سریعتر ابراز شده و در برخی ابعاد با وضوح بیشتر

و بسیاری اوقات بی پرده عنوان می گردند.« شعارها وتقاضاهای کنونی جبنش دانشجوئی شعارها و تقاضاهای آینده ی اکثریت

جامعه است. پس بر همگان است که با نگرشی مفهومی در آنان تأمل بیشتری نمایند.»


 
و باید بخاطر داشت که نواندیشی انجمن های اسلامی دانشجویان ، برابری طلبی آنها، طرفدار ایشان از حاکمیت مردم و پیوند

قلبی شان با روشنفکران از نظر جناح راست تمامیت خواه گناهانی نا بخشودگی محسوب می شوند.

حملات خشونت بار جریانات راست تندرو افراطی که بارزترین برون تاب تمایلات تمامیت خواهانه ی این طیف است و اقدامات

گسترده ای که جهت طولانی نشدن مطلب به ذکر مورد بسنده خواهیم نمود همگی هنگامی قابل درک خواهند بود که بدانیم و

پیشینه ی آزادی خواهی دفتر تحکیم و بازتاب دادن خواسته های اجتماعی به صورت شفاف و روشن برای جریان تمامیت خواه،

نقاط سیاه پرونده ی تحکیم به شمار می آیند!

دفتر تحکیم از حداقل حق خود یعنی اعتراض و یا تحریم بهره گرفته و می گیرد ، فعال بودن تحکیم و بهره گیری از حقوق

قانونی اش به ظاهر گناهی نابخشودنی به حساب می آید که اینگونه شاهد بازداشت اعضای شورای مرکزی بودیم.

همانگونه که مشاهده می شود، تهاجم به تحکیم و توطئه جهت کاهش میزان اثرگذاری اجتماعی « انجمن های اسلامی

دانشجویان» به علت مخالفت با ویژگی های تمایز بخش این جنبش است و نه به خاطر اشتباهات احتمالی برخی از انجمن ها، ا

ز این رو می توان هدف این حملات را نابود کردن جنبش دانشجوئی و یا تغییر ماهیت آن دانست.

دفتر تحکیم در موقعیتی حساس و بسی مخاطره انگیز قرار دارد. مخالفان جنبش می کوشند تا با تقویت سایر انجمن های محافظه

کار در طیفی خاص، اتحادیه سراسری انجمن های اسلامی دانشجویان را از هم بپاشانند.

وظیفه کلیه ی طیف های جنبش است که بر حمایت از وجود این تشکل های فراگیر تأکید نموده و جهت تحقق آن دست یاری به

یکدیگر داده همت گمارند، و بدانند:

 جوهر حیاتی موجود در جنبش دانشجوئی و نمایندگانش بر همه ی موانع و مشکلات غلبه خواهد نمود به شرط آنکه با تدبیر

خردمندانه به جستجوی راه و تصمیم گیری برای آینده اقدام نماید.»


(علی اجاقی)

 

 

 

 

 
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |

به سپيدي بامداد، به جاودانگي انسان

(احمد ميرزايي)

1 -نوشتن از شاملو، اين روايتگر چيره دست انسان و اين خداوندگار بي همتاي شعر زمان ما، اگر چه در بدايت امر چندان دشوار نمي نمايد، اما چنان كه در عظمت و اعجاز كلام او نيك بنگري، بر خود مي لرزي از آنكه قلم را به گردش درآوري بي آنكه حتي گوشه اي كوچك از حقيقت بامداد را تصوير كرده باشي. اين واهمه مبارك اما هرگز مانع از آن نمي گردد كه دوستداران او ارادات خود را به اين حقيقت تابناك ابراز دارند و در وسع خود از بزرگي هايش بگويند.

2 -احمد شاملو، عليرغم آنكه به گواهي اهل فن، بر بلنداي قله شعر معاصر ايستاده است، در رسانه به اصطلاح ملي، مطبوعات دولتي، كتب درسي و در يك كلام در دستگاه شعر و ادب حكومتي جايگاهي ندارد. همچنانكه تقويم رسمي با وجود عرضۀ خرواري از مناسبت هاي ريز و درشت، نشاني از ميلاد و هجرت وي به دست نمي دهد و اين پديده بي گمان مولود عداوتي است كه حكومتيان نثار انديشه و كلام انساني چون او مي كنند. عمق اين عداوت حقير، گاه تا به آنجا مي رسد كه ذليلان كوردل، سنگ مزار ساده او را نيز تاب نمي آورد و دزدانه به تخريب آن مي پردازند. با اين همه محبوبيت بي نظير شاملو در ميان مردمان اين ديار به ويژه جوانان آزادانديش، خود گواهي است بر بي ثمري ترفندهايي كه از گذشته تا هنوز براي ستردن نام و ياد او به كار رفته است.

3 -در تمامي اشعار شاملو مي توان ردپاي حقيقتي را يافت، حقيقتي كه جانمايه كلام شاملو و به تعبيري، راز ماندگاري او است : انسان و جاودانگي از ياد رفته او!

انساني كه شاملو با كلام جادويي خود به تصوير كشد، معرف تماميت يك انسان است و غايت انسانيتي كه به انسان جاودانگي مي بخشد. درست بر مبناي چنين تصويري است كه شاملو با جاري ساختن دردهاي انسان در قالب شعر، قاطعانه به مقابله با تبعيض نژاديف شوونيسيم، بنيادگرايي مذهبي و هر آن آفت شومي بر مي خيزد كه با معياري جز انسانيت انسان ها، به دسته بندي و تفكيك ابناء بشر مي پردازند . در اين مسير او را هراسي بردل نبود، نه از « آنكه در جبه و دستار فضاخت مي كند»، نه از «آنكه در جامعه عالم، تعليم سفاهت مي كند» و نه از « آنكه در خرقه پوسيده، فخر به حماقت مي كند». هراس او همه از مردن در سرزميني بود كه در آن مزد گوركن از آزادي انسان افزون باشد.

4 -به روزگار شرارت عليه انسان، شاملو مي كوشيد، تجلي وظيفه انساني خود باشد و به حق اينچنين بود، چه آنكه حضور او، آهنگ صدايش و سپيدي شعرش، طنين دوست داشته شدن مي نمود. زندگي شاملو شعر او بود، همچنانكه شعر او زندگي اش.

بسياري به جهان مي آموزند كه چگونه بميرند، اما او در پي آن بود تا با «پي افكندن بارويي از خويشتن خويش» به انسان بياموزد كه چگونه زندگي كند و شايد از همين رو بود كه شعرش را براي «مردم بي لبخند» مي سرود.

باري! اينچنين بود كه حتي مرگ نيز با دستان شكننده تر از ابتذالش نتوانست و نخواهد توانست لحظه اي چهره روشن اين روشني ترين بامداد عالم را از استواي ادبيات پيشروي ايران محو نمايد. 

   ارادتمند کوچک شاملو

اصفهان، 17آبان 86

 
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 9:58 بعد از ظهر |

ای کاش میتوانستم

من درد در رگانم حسرت در استخوانم

چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

سرتاسر وجود مرا گوئی چیزی به هم فشرد

 تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم

 از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم

 

 آنان به آفتاب شیفته بودند

   زیرا که آفتاب تنها حقیقتشان بود

 احساس واقعیتشان بود

 با نور و گرمی اش مفهوم بی ریای رفاقت بود

 با تابناکی اش مفهوم  بی فریب صداقت بود.

 

 ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند

 که بی دریغ باشند در دردها و شادی هاشان

 حتی با نان خشکشان

 وکاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند

 

 افسوس... آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود

  و آنان به عدالت شیفته بودند و اکنون

 با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند.

 ای کاش می توانستم خون رگان خود را من

  قطره،

 قطره،

 قطره بگریم تا باورم کنند....

 

 ای کاش می توانستم ، یک لحظه می توانستم ای کاش، بر شانه های خود

 بنشانم این خلق بیشمار را ، گرد حباب خاک بگردانم

 تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

 

      و باورم کنند ای کاش می توانستم....

مانيفست شاملو

احمد شاملو بعد از مصاحبه اي با هفته نامه ي «تهران مصور» در خرداد سال 1358، و بيان انديشه هاي خود از سوي دولت جمهوري اسلامي ، بايكوت شد و از اين رو نتوانست اشعار خود را تا سال 1371 به چاپ برسانند.

آنچه در زیر مي آيد قسمت هايي است از عقايد بزرگ مرد تاريخ شعر نو كه در مصاحبه ي مذكور بيان گرديده و تا حدي مبين نگاه روشنگرانۀ وي به محيط پيرامون خويش مي باشد....

وظيفه روشنفكران

وظيفه روشنفكران، وظيفه ي دشوار و غم انگيزي است . آنان مي بايد راه را براي حكومت خرد و منطق هموار كنند و ناگفته پيداست كه بايد از پيش، در هم شكستن و مدفون شدن زير ‌آوار سنگ در همين راه را براي خود به عنوان سرنوشت بپذيرند. و هر چه جامعه بيشتر در جهل و تعصب فرو رفته باشدف چنين سرنوشتي براي روشنفكرانش محتوم تر است . زيرا نه فقط توده ي متعصب در روشنفكر به چشم دشمني نگاه مي كند انگل هاي جامعه نيز كه تنها به منافع خود نظر دارند به جهل و تعصب توده دامن مي زنند.توده ي ناآگاهي كه به منافع خود نظر دارند به جهل و تعصب توده دامن مي زنند .توده اي ناآگاهي كه منافع خود را تشخيص نمي دهدو ناگزير از پايگاه تعصب، قضاوت مي كند، معمولاً درست با همان چيزهايي دشمني مي روزد كه نجات دهنده ي اوست و لاجرم پايه هاي قدرت و نفوذ حرامزادگاني را استحكام مي بخشد كه دشمنان سوگند خورده ي او هستند . مثل اين توده ها مثل كودك بيماري است كه از سرنگ پزشك و چاقوي جراحي وحشت مي كند و اگر به خود او باشد مرگ را به مساعدت نجات بخش طبيب ترجيج مي دهد. اما متأسفانه اجتماع بيمار، كودك نحيفي نيست كه پدر و مادرش بتوانند او را به موقع به طبيب برسانند. اجتماع بيمار، غول قدرتمند پرنيرويي است كه با چشمانش فكر مي كند و گرفتار ميكروب وحشتناكي است كه صفراي تعصبش را به حركت در مي آورد و او را گرفتار چنين خام انديشي و جهل مي كند كه هيچ منطقي را نمي پذيرد

.

دنياي كشت و كشتار

اختناق بر جامعه حاكم خواهد بود . تا هنگامي كه برداشت نظام هاي حاكم ، از آزادي اين باشد كه تو نيز آزادي سخن بگويي اما فقط بايد چيزي را بگويي كه من مي پسندم . هيچ سخن حقي بر زبان ها نخواهد رفت. فرهنگ از پويايي باز مي ماند، معتقدات به چيزي كهنه و متحجر مبدل مي شود . انسان از رسالت هايش دورتر و دورتر مي افتد و هر از چندي بن بست هاي اقتصادي كشت و كشتارهاي تازه بر مي انگيزد و ... زمان سلطان محمود مي كشتند كه شيعه است . زمان شاه سليمان مي كشتند كه مخالف سلطنت مشروطه است زمان ... مي كشتند كه خرابكار است ، امروز توي دهنش مي زنند كه منافق است و فردا و ارونه بر خرش مي نشانند و شمع آگينش مي كنند كه لامذهب است . اگر اسم و اتهامش را در نظر بگيريم چيزي عوض نمي شود تو آلمان هيتلري مي كشند كه طرفدار يهودي هاست، حالا تو اسرائيل مي كشند كه طرفدار فلسطين هاست ... صهيونيست ها مي كشند كه فاشيست است، فاشيست ها مي كشند كه كمونيست است ، كمونيست ها مي كشند كه آنارشيست است، روس ها مي كشند كه پدرسوخته از چين طرفداري مي كند و چيني ها مي كشند كه ... سنگ روسيه را به سينه مي زند، مي كشند و مي كشند و مي كشند چه قصابخانه اي است اين دنياي بشريت!

چگونه مي توان براي جهان نو طرحي ارائه كرد در حالي كه تعصب مجالي به انديشه نمي دهد؟ چگونه مي توان برادري پيش برد وقتي كه تو وجود مرا نجس مي شمري؟ چگونه مي توانم كنار تو حقي براي خود قائل باشم كه تو خود را صاحب من مي داني و خون مرا حلال مي داني؟ چگونه مي تواني در حق و ناحق سخن من عادلانه قضاوت كني، تو كه پيشاپيش، قبل از آنكه من لب به سخن باز كرده باشم مرا به كفر متهم كرده اي؟ ما بايد خواستار جهاني باشيم كه در آن موجودات بشري به گروههاي مذهبي، نژادي و به مرزهاي فكري متعصبانه تقسيم نشوند و عقل و خرد كه معمولاً در اقليت است ، محكوم نباشد كه از نسبتهاي رياضي تبعيت كند، تا مشت كه معمولاً دوتاست مغز را كه معمولاً بهتر از يكي است زير سلطه ي خود بگيرد.اگر تعصب ورزيدن نسبت به معتقدات خود را موجه بشماريم، دست كم بايد آنقدر انصاف داشته باشيم كه به ديگران نيز در تعصب ورزيدن به معتقداتشان حق بدهيم . اما تعصب مسئله اي يكطرف است . نه فقط با معتقدات ديگران محك نمي خورد. بلكه تنها با ايستادن در براب معتقدات ديگران و كوشش به سركوب معتقدات ديگران است كه در هيأت« تعصب» شكل مي گيرد و دقيقاً به همين جهت است كه افراد ذينفع جامعه، معمولاً هر انديشه ي آزاد منشانه اي كه به جامعه ارائه شود، براي حفظ منافع خود «ضد مذهبي» معرفي مي كنند و حتي اعلام مي كنند .

مثل همان كاري كه شاه مخلوع نيز مي كرد و تا آخرين لحظه ي افول قدرتش از برانگيختن تعصبات مردمي بر ضد مبارزات انقلابي، كوتاه نمي آمد و آنان را «اتحاد ارتجاع سرخ و سياه» مي خواند. زيرا كه به قدرت ويرانگر تعصب مطلق آگاه بود.

حقيقت اين است كه ديگر بايد به دوران تحميل فكر و تحميل عقيده و نژاد و تحميل مذهب پايان داده شود. حقيقت اين است كه انسان بايد از هرگونه تحميل به ديگران خجالت بكشد .« حقيقت اين است كه اگر من بخواهم عقيده يا مذهب خود را به تو تحميل كنم، معني آن اين است كه از عقيده تو و از فرهنگ تو در وحشتم زيرا آن را قوي تر و نافذتر و برتر از عقيده و مذهب خود يافته ام»

معرفی کتاب

گزين‌گويه‌هاي احمد شاملو با عنوان

 «لالايي با شيپور» به تلاش ايليا ديانوش

 در يك كتاب منتشر شده‌اند. مطالعه اين

 گزين گويه‌ها، خواننده را با نوع نگاه شاعر

 به مسايل و مقوله‌هاي  مختلف آشنا مي‌كند.

گزين گويه‌هاي شاملو، نمونه‌هاي خوبي براي اين نوع ادبي محسوب مي‌شوند. چرا كه اين شاعر، در ساخت انديشگي و ساخت شعري‌اش نيز، اصولا بر محور گزين‌گويي حركت مي‌كند

نيچه معتقد بود كه گزين‌گويه‌ها، قلل كوهساران نثرند. گزين‌گويه، عصاره باورها و انديشه هاي متفكر است در باب موضوعي خاص ، كه معمولا يا با استدلال منطقي همراه نيست و يا به نوعي، از بازي‌هاي زباني به منظور القاي نوعي استدلال زباني مجعول استفاده مي‌كند
اين گونه استدلال، به دليل نوع بافت كلامي گزين گويه، معمولا مخاطب
را قانع مي‌كند و در عين حال ، در ذهن او غلياني ايجاد مي‌كند كه بسته به قدرت گزين‌گويه، متفاوت است. به همين دليل، گزين گويه عموما گونه اي حكم صادر كردن فرد است در باب مقوله مورد بحث.
ديانوش در مقدمه، تعبيرهاي خوبي براي گزين گويه
ارايه داده است ، مثلا مي‌نويسد: من با كشف هرگزين گويه به شهودي تازه مي رسم. و يا: اگر از تلخيص و تفسير فاصله بگيريم و با متن راحت باشيم، خود را در برابر جملات سركشي مي‌يابيم كه از متن زبانه مي كشند... گزين گويه‌ها، "پرده"‌هاي اصلي نمايش متن هستند كه باقي متن ميان آن‌ها نقش "ميان پرده‌"ها را ايفا مي كند. در جاي ديگر مي‌خوانيم: گزين‌گويه‌ها ، انديشه محصور را بر نمي‌تابند و در حصار خود نيز جاي نمي‌گيرند. زيرا گزين‌گويه، در چند جمله گفتن آن چه ديگران در يك كتاب مي‌گويند، نيست، بلكه آن است كه در كتابي نيز گفتن نمي‌توان. ديانوش در انتخاب گزين‌گويه‌ها، به متن‌هاي مختلفي از مقاله‌ها، سخنراني‌ها، گفت‌وگوها، خاطره‌نويسي‌ها، يادداشت‌ها و نامه‌هاي شاملو رجوع كرده است. او در انتخابش، نه توافق يا عدم توافق خود با آنچه گزين‌گويه مي‌گويد، بلكه كنش‌مندي كلامي قطعه را مد نظر داشته

چند نمونه از گزين‌گويه هاي اين مجموعه

ضربه خوردن هم، به قدر ضربه زدن استعداد مي‌خواهد.


شعر نوشتن در نظر من، در واقع پاكنويس كردن خود زندگي است.


شعر زيادي بلند ، مثل زمزمه جويباري‌ست كه تمام شب در تاريكي بگذرد، پس از ساعتي ديگر به آن گوش نمي‌دهي شعر رويايي‌ست كه در عالم بيداري مي گذرد. احساسي گريزنده است كه مهار مي‌شود.

ترجيح مي‌دهم شعر شيپور باشد، نه لالايي.




 
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |
انجمن راهی برای احیای سنت های دانشگاهی...

در مقدم نورسیدگان

چکیده ای از گذشته برای آینده.....

فایل pdf

 

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 3:23 بعد از ظهر |
فایل pdf صفحه ی نخست

فایل pdf صفحه ی دوم

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 3:19 بعد از ظهر |

انجمن راهی برای احیای سنت های دانشگاهی

 

هم اكنون بيش از يك سده از تأسيس نخستين احزاب، تشكل ها و انجمن هاي ايراني مي گذرد، به جرأت مي توان گفت تقريباً هيچ يك در طول تاريخ موجوديت شان جايگاه و كاركرد واقعي خود را نيافتند، فقدان حركت و عدم پويايي آنان ناشي ازعدم تداوم و پايائي آن بود و شايد بتوان اين مسأله را رابطه اي دو طرفه ناميد. اما آنچه در اين ميان حائز اهميت است، تنها تشكل سياسي مستقل منتقد دانشجويي «انجمن اسلامي» مي باشد كه عليرغم گذشت بيش از 60 سال، از بدو تأسيس همواره محل گفتگو و تبادل افكار در جهت ايجاد تحرك و شادابي و نشاط آفريني روزافزون بوده، گرچه فراز و نشيب هاي فراواني را بر خود ديده و ضربه هاي مهلكي بر پيكره اش وارد شده، اما طي ساليان اخير خط فكري ثابت اكثريت اعضاي آن انتقاد از حاكميت همگام با دوري از آن و رهنمون ساختن جنبش دانشجويي به سوي مرزهايي نوين بوده، و همواره استوار بر قامت خويش با اتكا به پتانسيل عظيم و تحركات دانشجويي ايستاده، و در خط مقدم مبارزه با ارتجاع، فقر و فساد و تبعيض، ظلم و ستم و شكنجه بوده و اعضاي فعال آن در سالهاي اخير همواره از قربانيان اصلي هجمه ي  همه جانبه ي تفكري به نام تحجر بوده اند. انجمن اسلامي را مي توان از فعال ترين و گسترده ترين انجمن ها در ايران ناميد كه ....

                                                                                                                           (علی اجاقی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 3:7 بعد از ظهر |

در مقدم نورسیدگان

 

      به تماشا سوگند

         و به آغاز کلام 

              واژه ای در قفس است....

آغاز سال تحصیلی و ورود نسل جدیدی از دانشجویان، به دانشگاه، همواره بهانه نیکویی بوده است تا اهالی دیروز این وادی، به رسم ادای دینی که از پیشینیان بر ذمّه خود دارند، رشته ای از واژگان را وسیله پیوند خویش با نورسیدگان قرار دهند و از این رهگذر، دوره رمزآلودی که خود به محک تجربه آزموده اند، برای آنان به تصویر کشند.

دانشگاه را شاید بتوان نمونه کوچک شده دنیایی دانست که جملگی آن را با صفت «فانی» می شناسیم. لحظه ورود و گذشتن از میله های سبز معمولاً شیرین ترین و به یادماندنی ترین لحظات است و لحظه وداع، همراه با کوله باری از «ای کاش ها»؛ ای کاش هرگز نمی آمدم! ای کاش هرگز نمی رفتم! ای کاش چنین می کردم! ای کاش چنان می بودم و... .

در پایان این دوران که چشم بر هم زدنی را می ماند، باید گذاشت و گذشت پس شایسته تر آ است که آنگونه دل نبندیم که دل کندن امری محال و رخدادی ناباور در نظر آید.

علیرغم کاستی های متعدد و محدودیتهای ریز ودرشت، فضای دانشگاه در مقام مقایسه با فضای عمومی جامعه، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است که باید آن را مغتنم شمرد. در اینجا اندکی راحت تر می توان  نفس کشید، می توان اندیشید، می توان اعتراض کرد و می توان با تاوان کمتری خطوط قرمز را در نوردید.

شرایط ایده آل زمانی شکل می گیرد که این ویژگی ها با احساس مسئولیت در قبال مردمان آن سوی میله های سبز همراه گردد و آزاردهنده ترین نمایش هنگامی به روی صحنه می رود که....                                        

                                                                                                               (احمد میرزایی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 2:58 بعد از ظهر |

چکیده ای از گذشته

برای آینده

...

(آزاد،امید فردا،آیینه،موج،پریا)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |

Sui.blogfa.com

وبلاگ جمعي دانشجويان دانشگاه اصفهان راه اندازي شد. اين وبلاگ به همت جمعي از فعالان دانشجويي دانشگاه راه اندازي شده، مزيت اين وبلاگ پرداختن به مسائل و مشكلات دانشجويان در تمامي عرصه ها اعم از فرهنگي، اجتماعي، صنفي و سياسي است.

اخبار روز و آخرين تحولات دانشگاه را بر روي اين وبلاگ خواهيد ديد. با ارسال مطالب، خبرها و نظريات خود به آدرس:uidaneshjoo@gmail.com  به بهبود امر اطلاع رساني دانشگاهي كمك شاياني خواهيد نمود.

 

.

 

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 2:46 بعد از ظهر |

ترانه : یار دبستانی

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر  ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

 

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

 

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

 

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

 

 

سال ساخت : بهمن 1357

ترانه سرا : منصور تهرانی

 خواننده : جمشید جم

 

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 2:45 بعد از ظهر |

بازداشت 3 پناهجوی ایرانی در یونان و احتمال استرداد آنان به

 دولت ایران

 به گزارش منابع آگاه، سه تن از دانشجویان ایرانی که به عنوان پناهجو در هفته گذشته به خاک یونان وارد شده بودند، توسط پلیس این کشور بازداشت شده و تهدید به دیپورت شده اند.

این افراد که به نامهای وحید شکوهی نیا- دانشجوی پزشکی، محمدحسن طالبی- دانشجوی پزشکی، محمدحسین جعفری- دانشجوی خبرنگاری، همگی از دانشجویان اخراجی دانشگاه اصفهان هستند، چندی پیش به دلیل تحت تعقیب بودن از سوی دادگاه انقلاب، ناچار به خروج از کشورشدند.

گفتنی است، این سه پناهجو پس از خروج از کشوردر خاک ترکیه به سر می بردند، که بعد از بازداشت پنج پناهجوی ایرانی توسط پلیس ترکیه و عدم اطلاع از وضعیت آنها، به ناچار خاک ترکیه را به قصد یونانترک کردند و پس از بازداشت از سوی پلیس یونان در خطر دیپورت به ایران قرار دارند.

همچنین لازم به ذکر است که تاکنون هیچگونه اطلاعی از وضعیت پنج پناهجوی ایرانی بازداشت شده درکشور ترکیه، دردست نیست.

این پنج پناهجو،25 روز پیش از سوی پلیس ترکیه بازداشت شده و برخی از اخبار حکایت از انتقال این افراد به خاک عراق داشته است. با این حال مقامات سازمان ملل مستقر در کشور ترکیه، خبر از استرداد آنان به مقامات دولت ایران داده اند، اما این خبر تا به حال از سوی منبع دیگری تأیید نشده است.

خانواده این پناهجویان نیز با وجود پیگیری های متعدد، نتوانسته اند اطلاعی از شرایط فرزندان خود کسب کنند.

گفته می شود، جمعی از ایرانیان ساکن در کشور آمریکا قصد دارند در اعتراض به عدم اطلاع از وضعیت پناهجویان بازداشتی، در روزهای سه شنبه و چهارشنبه جاری در مقابل کنسولگری ترکیه در لس آنجلس متحصن شده و دست به اعتصاب غذا بزنند.

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در چهارشنبه 28 شهریور1386 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |
شماره ی دوازدهم

ائتلاف 16 آذر...

معناي «ما»

نمايندگان مجلس با 144 راي موافق تصويب كردند: (حذف کنکور)

تاسيس دانشگاه‌هاي دخترانه در كشور ...

تقويم آموزشي دانشگاهها تغيير كرد ...20 شهريور

ايميل هاي خود و دوستانتان را براي ما ارسال كنيد.

Sui.blogfa.com

انقلاب فرهنگی؟

وضعیت نامشخص احسان منصوری دانشجوی پلی تکنیک و...

نشست خبري كميته پيگيري وضعيت دانشجويان محروم از حق تحصيل

خطیب جمعه تهران: تیغ نظام باید تیز باشد

راسیونالیسم - امپریسیسم rationalism -empiricism

+ نوشته شده توسط خاک آزاد در چهارشنبه 14 شهریور1386 و ساعت 7:46 بعد از ظهر |